فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
211
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ذكر محاربهء سلطانان با جانش سلطان و غلبهء عسكر منصور و هزيمت جانش و قتل ولد او احمد سلطان چون استماع قرب ورود عساكر همايون در موكب سلطانان نمودند جماعت اولوس جانش سلطان در يك محل جمع شدند و ايشان زيادت [ 92 پ ] از سى هزار مرد بودند كه هر مرد را خدم و توابع بسيار بود و عدد ايشان تا به صد هزار مرد ميرسيد و اين جمع بر عزم مدافعت قدم فشردند ، بدان گمان كه سونج خواجه سلطان بتاخت آمده است و اگر مسموع قوّت سامعهء ايشان شدى كه عاليحضرت خان عاليمكان روى توجه بجانب ايشان نهاده يا قدم كينه بر زمين قزّاق گشاده شايستى ساعتى توقف نكردندى ، غرض كه آن اصطبار بنا بر توجه سلاطين بود . وصف جنگ روز زمستان القصه ميان آن دو فرقه وقت تلاقى « 1 » صورت سماع خبر حرب قايم شد . چه حرب ! آتشى افروخته و متاع صبر و طاقت درو سوخته ، نيزه با قد شكسته « 2 » بستگى ميكرد و تير با قامت راست ، چپ نميرفت . اوزبكان قزّاق نژاد به زخم تير مدافعت لشكر اوزبكان شيبانى ميكردند و اوزبكان شيبانى غلبه بريشان بحسن يراق و ياساى « 3 » خانى و شكوه پادشاهى و جهانبانى ميكردند و ميان ايشان جدالى رفت كه چرخ را از حدّت آن انجم فلك در سينه چون اخگر فروزان شد و آفتاب را از فروزش او ، آتش در سينه سوزان گشت . در عين افراط سرما كه سرما افراط عين داشت از جنگ ، آتشى افروختند كه باد نخوت از سر سرما بيرون برد و شرارهء اشتعالش سرما را از گرما بىطاقت ساخت . تير چون از جعبه بيرون مىآمد اگر نه پشت كمانرا پناه خود ساختى شايستى در زه كمان چون زاهدان يخ فعال چلّه گير شدى و زه كمانرا
--> ( 1 ) - در اصل : اتلاقى . ( 2 ) - كاتب كلمهء « شكسته » را دوبار نوشته است . ( 3 ) - در اصل : يراق رياساى .